وضعيت همسان تلاشهاي مقدماتي را در ورزشهاي ديگر نيز مييابيم: فوتبال بازي بچهها در كوجهها و جاهاي ديگر، به آب زدن مردم دركنارههاي دريا، تقليد از ورزشهاي زورخانهيي و مانند آن، و يا انجام دادن حركتهاي ساده ورزشي در خانه، ورزشهاي رقابتي در دوران مدرسه و... كه به شعلههاي آتش دروني نوجوانان و جوانان، و شور و رغبتشان به ورزش، تا اندازهاي پاسخ ميدهند... تا اينكه از ميان اين گروههاي سني، كساني كه به تلاشها و پيروزيها و برتريهاي بزرگتر و جايزهها و كفزدنهاي گستردهتر چشم و دل بستهاند و توانايي ادامه دادن راه پيشرفت را دارا هستند. از دورة مقدماتي به دورههاي تكامل و پيروزيهاي بيشتر روي ميآورند، و از درون همين گروههاست كه ستارگاني در آسمان ورزش به درخشش ميآيند.
كوهنوردي نيز از اين راه و روش جدا نيست. كسيكه از دره وكوهپايه گردي، به نوردش كوهها و رسيدن به قلهها پرداخت و طعم اين ورزش مقداري متفاوت با ورزشهاي ديگر را چشيد، معمولاً بدان پشت نميكند و ميان او و كوهستان - اين مظهر شكوهمند طبيعت والا - انسي و پيماني هميشگي ايجاد ميشود، اگر چه از مدال و نشان و كف زدنها و چكهاي بانك در آنجا خبري نيست!
جاذبة كوهستان چنان است كه حتي كوهنوردان پا به سن گذاشته را، نداي دعوت ميدهد. هفتاد و هشتاد سالگان بسياري را ميتوان ديد كه هنوز و همچنان به كوه ميروند و حتي بر قلههاي نه آسان پا ميگذارند. لوئيس ترنكر luis trenker، كوهنورد و هنرپيشه و هنرمند بسيار مشهور ايتاليايي - آلماني، روز تولد هشتاد سالگيش را بر فراز ماترهورن جشنگرفت. نورمن ووان norman wooan امريكايي، در نودسالگي، به قلهاي سههزارمتري، بي نام و سراپا در يخ صعود كرد كه 66 سال پيش از آن، براي نخستين بار آنرا كه در يخهاي قطب جنوب به پا ايستاده است، در نورديده بود! از آن تاريخ، اين كوه به نام وي شهرت يافت.
در كوهنوردي نيز همچون ورزشهاي ديگر، هدفهاي تندرستي، پيروزمندي، سرگرمي سودمند و بهرهگيري از مفهوم و معناي معنوي ورزش براي زندگي وجود دارد، و حتي در اين مورد آخر، بسيار هم پرمحتوا است. در كوهنوردي زيروبمهاي زندگي و راه گذر كردن از ميان آنها ياد گرفته ميشود، و در حقيقت، كوهنوردي خود زندگي است.
در كوهنوردي صفا و صميميت و دوستي و رفاقت به گونهيي گسترده جا دارد. چه بسيار ديده شده است و ميشود كه يك برنامة تلاش در كوهستان (كه هر چه دشوارتر، بهتر) چنان دو و يا چند نفر را به يكديگر نزديك ميسازد كه عمري پيوستگي را به ثمر ميرساند. كوهنوردي، با فداكاري و از حق خود گذشتگي به خاطر ديگري همراه است. آنجا كه دو دسته از بدنه و يا ديوارة كوهي بالا ميروند، اگر براي يكي از كوهنودان حادثهيي پيش بيايد، براي بقيه، ياري به آسيب ديده، مهمتر از بالاتر و به فراز رسيدن است. از آنجا كه انسان خود از طبيعت است، در كوهنوردي استكه اين فرزند جدا مانده از مادر، بار ديگر به مهد خود باز ميگردد و ميتواند در ورفاي دگرگونيها، سرد و گرمها، پستي و بلنديها و نيز زيباييها و سختيهاي كوهستان، به خويشتن شناسي نيز دست يابد، كه خود وسيلهايست مهم براي تكاپوها و پيشرفتها و ديگر شناسائيها در زندگي اجتماعي.
در كوهنوردي - مانند ساير ورزشهاي گروهي - همكاري و تشريك مساعي به گستردگي تمام وجود دارد. به گونهاي كه سرپيچي از آنها و يا سستي در اين وظيفهها، حتي سبب مرگ و ميرهايي ميشوند.
كوهنورد در كوهستان، اصيل و زنده، با زيباييشناسي برخورد عملي دارد. در اين كار و راه دلكش و آرامش بخش و پر از رمز و سنجش است كه ميتون به بسياري از رازهاي طبيعت آگاهي يافت، و يا دست كم از ديدن و امكان لمس و دركشان لذت برد و سرشار شد. كوهنورد كه معمولاً طبيعت دوست است، در كوهساران با گلها و گياهها، با سنگها و حشرگان كوچك تا حيوانهاي بزرگ، با چشمهسار و آبشار و برف و يخ و دهها مظاهر ديگر طبيعت برخورد و سروكار دارد، كه مطالعه در آنها، چه گنجينهيي از آگاهي و دانايي ميتوانند برايش فراهم بياورند.
«لويس ترنكر» بزرگمرد كوه و هنر، در يكي از كتابهايش نوشته است كه «كوهنوردي يك جور عبادت است. اگر چه خود مذهب و دين نيست، اما حالتي از آنگونه را در درون دارد.» به راستي كوهنورداني كه دل و روان بهكوهستان سپردهاند - به ويوه در جاهايي كه مقام و ارزش دل و احساس آدمي مورد توجه هستند - به كوه رفتن برايشان حالتي احترام انگيز ايجاد ميكند. در تنهائيشان، بي زبان با كوه گفت و شنودها دارند. در آنجا بهورفاي زندگي و وجود انسان و نيز دنياي معنوي فرو ميروند، و از كوه نيرو، راه حل و درك مطلب دريافت ميكنند.
كوهنوردي در روان آدمي، اثري ورف و قابل ملاحظه دارد. البته تفاوت است ميان به كوه رفتن خالي از احساس و تهي از توجه، با يك صعود همراه با خلوص نيت و دلسپردگي. در كوهستان و با كوهنوردي ميتوان برعقدهها و كشمكشهاي روحي نيز پيروز شد.
در كوهنوردي، نقطه عطفها و پيوستگيهايي ميتوان يافت كه در ورزشهاي ديگر، يا نيستند، و يا با تخفيف كلي ديده ميشوند: در عين حال كه كوهنوردي، دوستي ورف با طبيعت زيبا و آرام و نوازشگر است، اماحادثهجويي و دست به گريبان شدن با چهرة ديگر طبيعت نيز در آن وجود دارد. در اينجاست كه بهشتي، تبديل به يك دوزخ راستين ميگردد، و كه كوهنورد، با آگاهي و دانايي بر اين روي ديگر كوه، كوهستان را ميستايد و بدان ميگرود.
در كوهنوردي اگر چه به ظاهر، عضله و عصب و استخوان و مفصل و ريه و قلب به كار ميافتند و نيرومند ميشوند، اما شجاعت، پايداري، بردباري، عاطفه، انديشه، جرأت، احساس، ورف نگري و بسياري ديگر از صفتهاي برتر آدمي نيز از دستاوردهاي اين ورزش هستند.
كوهنوردي كشف و شهود است، عرفان و در خود فرو شدن است.كوهنورد بلندنظر و بلندنگر و بالا انديش است. در قلههاي بلند، اگر چه برفراز است و گسترده دنيايي را در زير پاهاي خود ميبيند، اما در همانجا و همان حالت، متواضعانه به طبيعت نيرومند و خشن و مستحكم و سودمند و آموزنده، تعظيم ميكند و غرور و تكبر خويشتنخواهي و خودبزرگ بيني را ميشكند. كوهنورد در حاليكه با تلاشهاي جانانه و گاهي فداكارانه، بردشواري صعودهاي بلند و سخت پيروز ميشود، موجودي است خاكي، فروتن، سادهدل و باصفا و صميمي. در كوه و نزد كوهنوردان راستين، انسانيت تبلور خاصي دارد. كوهنورد راستين، انساني راستين است.
به هنگام پيروزي معمولي و يا فوقالعادة يك كوهنورد، و به هنگام گام نهادنش بر فراز چكاوها، هيچكس نيست كه برايش كف بزند و هورا بكشد. اين خود اوست كه دشواريها، خطرها و سرد و گرمهاي فراوان را تحمل كرده، و هم خود وي است كه در آن نقطة بلند دور از بشريت - كهحتي گاهي فرصت و امكان توقف و يا نگاهي به پيرامون و پايين دستها افكندن را هم ندارد - بايد به تپشهاي تند دلش آرامش بدهد و طعم افتخار، يا رضايت خاطر، را به تنهايي مضمضه بكند.
... و البته كه رسيدن به هدف، پايان كار او نيست، زيرا كه تازه، بازگشت را در پيش دارد كه اغلب آسانتر از صعود نميتواند باشد!
يك تفاوت بزرگ ديگر كوهنوردي با ورزشهاي ديگر در اينست كه اگركوهنوردي بتواند دشواريهاي بالا رفتن از كوهي سخت و بلند را در هوايي آرام و آفتابي، به خوبي تحمل بكند، به اوج برسد وسلامت بازگردد، اما اگر در همين كوه و همين راه، با هواي بد و خراب روبرو بشود، اينجاست كه دشواريهاي موجود در هواي خوب، دهها برابر بيشتر ميشود. آنچنانكه ديگر اميدي براي تندرست به قله رسيدن و نيز بازگشتن وجود ندارد. در اينصورت است كه اگر بتواند خود را از چنگال سرما و برف و توفان و عوارض ديگر بي رحم كوهستان، چون بهمن و سنگ غلتاني و صاعقه وشكافهاي يخي و پرتگاهها، برهاند و آسيب نديده به پايين برسد، در اين حالت است كه به او عنوان «بازنده پيروز» داده ميشود. آنگاهست كه اين باختن، از صدها پيروز شدن بيشتر ارزش دارد.
رينهولد مسنر، نخستين پيروزمند مشهور هر 14 قلة بالاي 8000 مترگيتي، در سفري كه براي صعود به بلندترين كوههاي هفت قاره ميكرد، در ايران به دماوند كوه شد. اما در نيمة راه، هواي بد به پيشبازش آمد، آنچنانكه چارهاي نبود جز اينكه دست از صعود بكشد و از خشم كوه بگريزد!
به جز موارد آورده شدة بالا، كوهنوردي با دانشها و دانستنيهاي ديگري نيز سرو كار دارد، از جمله: هواشناسي، شيمي و فيزيك، رياضيات، ادبيات و نويسندگي و هنرهاي عكاسي و نقاشي، باستانشناسي، بهداشت، حيوان و زمين و گياه و آبشناسي، نقشه كشي، مردم و جامعهشناسي، محيط زيست و فرهنگستان و ستارهشناسي و...