یادداشتهای یک کوهنورد
ما
فاتحان خام فتحهای بی فایده نیستیم. حکایت ما ، حکایت باز جستن روزگار وصل است.
دراین دیرگاه دورماندن از اصل خویش، در این هجوم تکنولوی دردسر ساز و جنگ طلب.
کوهنوردی
عشق به طبیعت است . عشقی به پاکی چشمه سار، به سبزی جنگل، به نیلگونی دریا، به
صلابت سنگ، به لطافت گل، به فروتنی خاک، به سپیدی برف، به توفندگی طوفان، به سبکی
نسیم وبه سنگینی کوه.
کوهنوردی
عشق به طبیعت است و عشق به طبیعت، ورزش ما نیست ، زندگی ماست. به راستی که
کوهنوردی فقط ورزش نیست، کوهنوردی یک روش زندگی است. روشی که در آن یک سیب بین همه
اعضاء گروه تقسیم می شود. روشی که در آن قوی ترین عضو گروه به پای ضعیف ترین راه
میرود. راهی که رقابت ندارد، که به رهروانش حقوق نمی دهند و ایشان را نیازی به سوت
و کف مشوقان در قله نیست. ناجی بی منت یکدیگرند. گروه می سازند تا دل جوانان به
سنگ بند کنند تا به ننگ بند نشوند. مزدشان معراج روح است و تشویقشان نوازش
باد. قانونشان عشق است و قانون گذارشان معشوق.
عشق
به طبیعت، عشق به زندگی است و زندگی تجلی عشق است و مرگ آنجاست که عشق نیست.
* این مطلب را در
چند وبلاگ دیده بودیم و متاسفانه نویسنده آن را نمی شناسیم. به هر حال چون از دل
برآمده بود بر دل ما هم نشست.
مبع : سايت گروه كوهنوردي زاگرس